قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

419

تاريخ الفي ( فارسى )

ارتكاب آنچه خداى تعالى حرام گردانيده قيام مىنماييد ؟ ابو الاعور گفت : تو به رسالت قيام نماى . تو را به نصيحت چه كار ؟ پس نامهء اشتر به دو داد . چون مطالعه نمود ، نامه‌اى نوشت به اشتر مبنى بر وصف معاويه و بنى اميّه و گفت : ميان من و تو بجز شمشير چيزى ديگر نيست . چون اشتر آن مكتوب بخواند به پسر خود سپرده و گفت : اين را نگاهدار تا پيش امير المؤمنين ما را حجّت باشد . و لشكر را به استعداد و حرب امر نمود . و علم اشتر رمحى « 1 » بود حرير سفيد بر آن بسته و آيهء إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ « 2 » - الآيه - بر آن نوشته . پس اشتر زره پوشيده و طبلها فروكوفتند . چون ابو الاعور آواز طبلها بشنيد ، عبد اللّه بن منذر را كه از دلاوران معروف بود گفت : اشتر را به غير از تو هيچ‌كس مقهور نتواند كرد . جهد كن كه او كشندهء عثمان است ، تا در پيش معاويه تو را بيشتر قدر باشد . عبد اللّه گفت : مرا عار آيد كه با اشتر مقابل شوم ، بلكه در روز شجاعت هزار او چون بايد كه با من تواند كوشيد . ابو الاعور گفت : اگر او را بكشى دلهاى ما به كشتن او شفا يابد . پس چون به ميدان درآمد زياد بن النضر خواست كه به قتال او بيرون رود . اشتر دعاى خير كردش و خود برابر او بيرون آمد و گفت : چه كسى و ترا چه خوانند ؟ گفت : ترا حالى طعن و ضرب من خبردار كند . اشتر بخنديد و گفت : گويا سفيهى از سفهاى شامى و كفو من نيستى . پس عبد اللّه خود را تعريف كرد و اشتر او را نصيحت نمود و از خروج به امام حق منع فرمود . عبد اللّه گفت : نه معاويه كاتب وحى بوده ؟ اشتر گفت : بود ، و ليكن حضرت روزى او را بخواند ، گفت : حالى به طعام مشغولم . رسول ، عليه السّلام ، فرمود : اللّهمّ لا تشبع بطنه . اى بار خدايا سير مكن شكم او را . بعد از آن معاويه كسى بر سر خود بازداشتى تا طعام از پيش او گرفتى . و گفتى : من ملول شدم و سير نمىگردم . و امام يافعى در تاريخ مرآة الجنان آورده كه امام ابو عبد الرحمن نسائى - كه از كبار محدّثين است و سنن او أصحّ كتب حديث است - به شام آمد و كتابى در فضائل تصنيف نمود . او را گفتند : چرا در فضائل معاويه چيزى ننوشتى ؟ گفت : از مناقب معاويه غير از اللّهمّ لا يشبع بطنه چيزى ديگر از پيغمبر به ما نرسيده . و در فصول المهم آورده كه او را گفته‌اند چرا در فضائل شيخين چيزى ننوشتى ؟ گفت : چون من در شام منحرف از على بسيار ديدم ، بنابراين در فضائل او اين تصنيف كردم كه شايد ايشان به راه راست هدايت يابند . او را چندان بزدند و اخراج كردند كه به رمله رسيد و فوت شد . رحمة اللّه عليه . القصّه ؛ اشتر عبد اللّه را نصيحت فرمود و از فضائل و مناقب امير المؤمنين و قربت قرابت او

--> ( 1 ) . رمح : نيزه . - و . ( 2 ) . و بدانيد كه خداى مىخواهد پليدى ( گناه ) را از شما اهل بيت ببرد ؛ ( احزاب ، 33 ) .